
فصلنامه فرهنگی پیمان شماره ۳۴
سال های پر بار زندگی هوهانس خان
نویسنده: وارازداد وارتانیان/ آنوشیک ملکی
اِستانیسلاوسکی معتقد بود هنرمندان به دو گروه مشخص تقسیم می شوند: آنهایی که خودشان را در هنر دوست دارند و آنهایی که در خودشان هنر را دوست دارند. هوهانس خان ماسحیان به گروه اخیر تعلق دارد. گروه اندیشمندان لایقی که هستی شان را فقط وقف خدمت به هنر می کنند و غیر از آن تصویر دیگری از زندگی در ذهن ندارند. او به دو روش می زیسته است:
زندگی برای ما، که در ترجمه های بی همتایش تجلی شده است، و زندگی برای خود، که نه تنها برای ما بلکه برای اقوام و نزدیکانش نیز همواره در هاله ای از ابهام بوده است.
البته، زندگی پربار او بسی گرانقدرتر از شماری ارقام و تاریخ های کلی است. در واقع از زندگی شخصی ماسحیان، که همچون راهبان آن را در نوعی عزلت نشینی مخفی کرده بود، اطلاع مشخصی در دست نداریم (هر چند که عمری را در مقام رسمی سیاستمدار سپری کرد). اگرچه زندگی ادبی او نیز با انتشار ترجمه هایش، آن هم ضمن خدمت در پایتخت یکی از کشورهای اروپایی، بر ما معلوم می شود اما همین آثار گرانقدر نسبت به اطلاعاتمان از زندگی تنگ و تاریک شخصی ماسحیان افزایش دانش و آگاهیمان را از زبان مؤلف اثر در پی دارد.
متأسفانه، تقریباً در تمام مقاله هایی که در مورد هوهانس خان ماسحیان نوشته شده اند اشتباهات فراوانی در شرح زندگی نامهٔ او هست و عمده این اشتباهات ناشی از دسترسی نداشتن مقاله نویسان به مدارک و اسناد معتبر و موژق است.
در حالی که تاریخ هایی که در ذیل به آنها می پردازیم از اسناد و مدارک ماسحیان استخراج شده اند و به همین دلیل موثق و قابل اطمینان اند. ضمناً، از درج تاریخ های موجود در مقاله ها یا خاطره هایی که در مورد ماسحیان نوشته شده اند و در صحت و اعتبار آنها ظنین بوده ایم اجتناب کرده ایم.
چنانچه این تاریخ ها بتوانند محققان را در رسیدن به حقایق بیشتر و کشف جزییات و رموز جدید یاری رسانند در این صورت به هدف خود رسیده ایم.
شایسته است سرگذشت اولین مترجم نابغهٔ آثار شکسپیر به زبان ارمنی را بدانیم، همان گونه که هنر او را می شناسیم، آن گونه که باید هنر او را بشناسیم.
۱۸۶۴، ۲۸ فوریه – هوهانس خان ماسحیان در تهران و در خانواده ای از زرگران دربار چشم به جهان می گشاید. نام پدر زِرونی ماسحیان و نام مادر آنا یِرواندیان است.
۱۸۶۹، پاییز – آموزش ابتدایی را در مدرسه وارتابِد مگردیچ، که در مجاورت کلیسای بارتولیمیوس قرار داشت، فرا می گیرد.
۱۸۷۰، پاییز- در مدرسهٔ جدیدالتأسیس هایگازیان پذیرفته می شود.
۱۸۷۸، ژوئن – مدرسهٔ هایگازیان را با نشان صلیب طلایی به پایان می رساند.
۱۸۷۸، سپتامبر- با هدف تکمیل تحصیلات به تبریز نزد دایی خود، آنتوان خان یرواندیان، می رود.
۱۸۸۱، سپتامبر- به پاریس می رود و در مدرسهٔ ((کالج دوفرانس)) پذیرفته می شود.
۱۸۸۴، ژوئن – به تهران باز می گردد و در دربار شاه در مقام مترجم مشغول به کار می شود.
۱۸۸۴، سپتامبر- در مدرسه هایگازیان در سمت مدرس پذیرفته می شود و به تدریس زبان فرانسه، جغرافی و تاریخ می پردازد.
۱۸۸۷، مِه – در هیئتی از جانب شاه، به منظور تبریک پنجاهمین سالگرد سلطنت ملکه ویکتوریا، در مقام مترجم عازم لندن می شود.
۱۸۸۸، سپتامبر- به موازات تدریس سرپرستی مدرسه دخترانهٔ هایگازیان را نیز به عهده می گیرد.
۱۸۹۱- به ترجمهٔ تراژدی هاملت اثر شکسپیر می پردازد.
۱۸۹۲، ژانویه – به سمت مدیریت مدرسهٔ هایگازیان انتخاب می شود. دست نویس ترجمهٔ هاملت را به مؤسسهٔ انتشارات ارمنیان در تفلیس می فرستد.
۱۸۹۳، ژانویه – مقدمهٔ ترجمهٔ هاملت را می نویسد.
۱۸۹۳، مارس – ترجمهٔ کمدی آنچه دلخواه تو است شکسپیر را به پایان می رساند.
۱۸۹۳، اواخر مارس – ترجمهٔ تراژدی آنتونی و کلئوپاترا ی شکسپیر را به پایان می رساند.
۱۸۹۳، سپتامبر – ترجمهٔ طوفان شکسپیر را به پایان می رساند.
ترجمهٔ مکبث را به پایان می رساند.
۱۸۹۴٬۲۲ ژوئن – ترجمهٔ هاملت منتشر می شود.
۱۸۹۴٬۲ دسامبر – همراه هیئتی از سفرای ایرانی به مناسبت عرض شادباش و تهنیت به پادشاهی نیکلای دوم عازم پطرزبورگ می شود.
۱۸۹۴٬۱۵ دسامبر – در مسکو در منزل گ. کانانیان با گروهی از متفکران و اندیشمندان ارمنی دیدار می کند (گ. خالاتیان، و. سورنیانتس، گ. گوسیکیان، س. مامیگونیان و دیگران).
۱۸۹۴٬۱۷ دسامبر – به همراهی همهٔ سفرای اعزامی ایرانی در ضیافتی که از سوی ارمنیان ساکن مسکو در انجمن اشراف مسکو ترتیب داده شده بود شرکت می کند.
۱۸۹۵، ژانویه – ترجمهٔ تراژدی لیرشاه را آغاز می کند.
۱۸۹۵، آوریل – دست نویس ترجمهٔ مکبث را برای گ. خالاتیان می فرستد.
۱۸۹۵، ۱۷ ژوئیه – ترجمهٔ آنچه دلخواه تو است شکسپیر منتشر می شود.
۱۸۹۵، آگوست – ترجمهٔ رومئو و ژولیت را به پایان می رساند و آن را برای مؤسسه انتشارات ارمنیان در تفلیس می فرستد سپس ترجمهٔ کمدی تاجر ونیزی را به پایان می رساند.
۱۸۹۵، اکتبر – به سِمَت مدیر دفتر وزارت امورخارجه دولت ایران برگزیده می شود.
۱۸۹۶٬۳ آوریل – ترجمهٔ رومئو و ژولیت منتشر می شود.
۱۸۹۶، سپتامبر – ترجمهٔ تراژدی اتللو را آغاز می کند.
۱۸۹۷٬۱۹ فوریه – ترجمهٔ تاجر ونیزی منتشر می شود.
۱۸۹۷٬۱۷ مه – در راه لندن در تفلیس توقف می کند. به پیشنهاد هیئت تحریریه مؤسسهٔ انتشارات ارمنیان مبنی بر انجام تغییراتی در ترجمهٔ تاجر ونیزی موافقت می کند.
۱۸۹۷، مه – همراه هیئتی از سفرای ایرانی، به منظور تبریک شصتمین سالگرد سلطنت ملکه ویکتوریا، عازم لندن می شود.
۱۸۹۷، ژوئن – دربازگشت از لندن چند روزی در تفلیس توقف و با اندیشمندان و متفکران شهر دیدار می کند.
۱۸۹۹- در فعالیت های هیئت تنظیم امور آموزشی ارمنیان ایران شرکت می کند. با اقدام و همکاری های مستقیم ماسحیان مدرسهٔ عالی علوم سیاسی در تهران تأسیس می شود که کرسی های تاریخ عمومی و حقوق بین الملل را خود او اداره می کند.
۱۹۰۱، اوایل مه – به سِمَت مشاور سفیر ایران در برلین انتخاب می شود.
۱۹۰۱، ۲۴ مه – در راه برلین در تفلیس توقف می کند.
۱۹۰۱، ژوئیه – در مائموریتی سیاسی به پاریس می رود. در هتل ((بییولیل)) پاریس در مصاحبه ای که با تقاضای خبرنگار روزنامهٔ سورهانداک صورت می گیرد در مورد ترجمه های آثار شکسپیر همچنین امور تربیتی و فعالیت های سیاسی خود توضیحاتی می دهد.
۱۹۰۱، اواخر آگوست – در مائموریتی سیاسی عازم لندن می شود.
۱۹۰۲، فوریه – همراه نریم خان، سفیر ایران در وین، برای انجام امور سیاسی، مدت سیزده روز در شهر درزدن توقف می کند.
۱۹۰۳، ژوئیه – از برلین عازم کیسینگن می شود و از آنجا در مأموریتی سیاسی به پاریس می رود.
۱۹۰۳، نوامبر – کار تصحیح ترجمهٔ اتللو را به پایان می رساند.
۱۹۰۴، مه – کار تصحیح ترجمه مکبث را به پایان می رساند.
۱۹۰۴، ژوئن – از طریق دانوب به استانبول می رود و با اُرامانیان دیدار می کند.
۱۹۰۵، ژانویه – کار تصحیح ترجمهٔ طوفان را به پایان می رساند.
۱۹۰۶، ژانویه – به سِمَت کاردار سفارت ایران در برلین منتصب می شود.
۱۹۰۶، اکتبر – در مقام نماینده از طرف کشور ایران در کنفرانس بین المللی عقد قوانین روابط فیمابین در مورد ایستگاه های رادیویی ساحلی و کشتی های دریایی شرکت می کند.
اواخر اکتبر – دست نویس ترجمهٔ اتللو را از ه. آراکلیان پس می گیرد.
۱۹۰۷، آوریل – ویرایش های جدیدی بر روی دست نویس ترجمهٔ اتللو می کند.
۱۹۰۷، ۱ مه – در مأموریتی سیاسی عازم پاریس می شود و حدود سه هفته را در آنجا سپری می کند.
۱۹۰۷، ژوئن – ترجمهٔ هاملت را بازنویسی می کند.
۱۹۰۸- به نمایندگی از ایران در کنگرهٔ اصلاح و تنظیم تفاهم نامهٔ ادبی، که در برلین برگزار شده بود، شرکت می کند.
۱۹۱۰- به استانبول می رود (انگیزهٔ این سفر برای ما مشخص نیست).
۱۹۱۱، ژانویه – ماسحیان از برلین به تهران فراخوانده می شود و به سمت رییس دفتر دربار منصوب می شود.
۱۹۱۲- به سمت سفیر ایران در برلین برگزیده می شود.
۱۹۱۴، آگوست – خانوادهٔ ایساهاکیان را در سفر به لوزان همراهی می کند.
۱۹۱۶، آوریل – از برلین به تهران فراخوانده می شود.
۱۹۱۶، اواخر مه – به پاریس می رود.
۱۹۱۶، اواخر ژوئن – به سوئیس می رود.
۱۹۱۹، آگوست – چند روزی در لوزان اقامت می کند و در آنجا با آوِدیک ایساهاکیان دیدار می کند.
۱۹۲۰، آوریل – به لندن می رود.
۱۹۲۰، نوامبر – برای انتشار ترجمه هایش به وین می رود.
۱۹۲۲، مه – برای انتشار ترجمه هایش برای بار دوم به وین می رود.
۱۹۲۲، تابستان – برای استراحت به سواحل ایلی و زالسبورگ سفر می کند.
۱۹۲۲، سپتامبر – برای انتشار ترجمه هایش به وین می رود.
۱۹۲۷- به مقام نمایندگی مجلس ایران منتصب می شود.
برای بار دوم به سِمَت سفیر ایران در لندن برگزیده می شود.
۱۹۲۹- از لندن فراخوانده می شود و در سِمَت سفیر ایران در ژاپن به توکیو می رود.
۱۹۳۱، نوامبر – به علت بیماری از مقام سفارت کناره گیری می کند وی سپس ترجمه تراژدی کوریولانوس را به پایان می رساند.
۱۷ نوامبر – هُوهانِس خان ماسحیان در راه بازگشت به تهران در شهر خاربین دار فانی را وداع می گوید.
۱۹۳۲، ۱ آوریل – در مراسمی باشکوه در ده ارمنی نشین ونک به خاک سپرده می شود.































