فصلنامه فرهنگی پیمان شماره ۵۱
سوقومون تهلریان
نویسنده: آرمیک نیکوقوسیان
در ۳۰ اکتبر ۱۹۱۸م، جنگ اول جهانی با پیروزی متفقین به پایان رسید و دولت ترکیۀ عثمانی به منزلۀ متحد آلمان نازی اقدام به امضای معاهدۀ آتش بس مُدرُس کرد. حکومت عثمانی، به سرکردگی حزب ترک های جوان، به طور کامل ساقط شد و حاکمان جدید ترکیه اقدامات نظام سابق را به شدت محکوم کرده، خواهان محاکمۀ سران حزب اتحاد و ترقی شدند.
در ژانویۀ ۱۹۱۹م، دادگاه بررسی جنایات جنگی در استانبول سران حزب را به دلیل همکاری ترکیه با آلمان نازی و ورود به جنگ و همچنین نژاد کشی ارمنیان ساکن امپراتوری محاکمه کرد. درواقع، این اولین اقرار صریح حاکمان ترکیه در مورد اقدام به نژاد کشی ارمنیان بود. صورت جلسات دادرسی های دادگاه های نظامی شامل شواهد بی شماری است که جرایم صورت گرفته به دست دولت ترکیه را به اثبات می رساند. در این محاکمه ها شخصیت های متعددی محاکمه شدند که مهم ترین آنها عبارت بودند از:
محمد طلعت پاشا (۱۸۴۷ ـ ۱۹۲۱)
رهبر حزب اتحاد و ترقی، وزیر امور داخلی(۱۹۱۳ ـ ۱۹۱۷م) و وزیرالوزرا در مجلس امپراتوری عثمانی (۱۹۱۷ ـ ۱۹۱۸م).
محکوم به مرگ.
اسماعیل انور پاشا (۱۸۸۱ ـ ۱۹۲۲م)
عضو کمیتۀ مرکزی حزب اتحاد و ترقی و یکی دیگر از طراحان اصلی قتل عام ارمنیان و وزیر جنگ در ۱۹۱۴م.
محکوم به مرگ.
جمال پاشا (۱۸۷۲ ـ ۱۹۲۲م)
عضو کمیتۀ مرکزی حزب اتحاد و ترقی، یکی از طراحان اصلی قتل عام ارمنیان و وزیر دریاداری.
محکوم به مرگ.
دکتر ناظم (۱۸۷۲ ـ ۱۹۲۶م)
عضو کمیتۀ مرکزی حزب اتحاد و ترقی، یکی از طراحان اصلی قتل عام ارمنیان، از اعضای فعال تشکیلات مخصوص و وزیر آموزش و پرورش عمومی در ۱۹۱۸م.
محکوم به مرگ.
بهاءالدین شکیر (۱۸۷۷ ـ ۱۹۲۱م)
عضو کمیتۀ مرکزی حزب اتحاد و ترقی و رهبر تشکیلات مخصوص.
محکوم به مرگ.
حلیل مِنتشه (۱۸۷۴ ـ ۱۹۴۸م)
عضو حزب اتحاد و ترقی، سخنگوی مجلس امپراتوری عثمانی در ۱۹۱۴ ـ ۱۹۱۵م، وزیر امور خارجه در ۱۹۱۵ ـ ۱۹۱۷م و وزیر دادگستری در ۱۹۱۷ ـ ۱۹۱۸م.
تبعید به جزیرۀ مالت در ۱۹۱۹م.
این افراد، به همراه شمار دیگری از اعضای کمیتۀ ملی، همگی پس از محاکمه به اشد مجازات؛ یعنی، اعدام محکوم شدند.
۱۴مارس ۱۹۲۱م، آلمان ـ برلن، صبح زود است. خورشید چند لحظه ای است که با غلبه بر تاریکی روشنایی زندگی بخش خود را پیشکش شهر کرده. در ساختمان شمارۀ ۴ خیابان هاردنبرگ برلن، در ساختمانی نه اتاقه، طلعت پاشا، وزیر سابق امور داخلۀ امپراتوری عثمانی، که در دادگاه ترکیه محکوم به مرگ شده است، به همراه همسر خود و با نام مستعار علی صالح زندگی می کند و در واقع، پنهان شده است.
در مقابل همین ساختمان، در آپارتمانی یک اتاقه، جوانی بدون نام مستعار و با نام واقعی سوقومون تهلیریان زندگی می کند. لحظۀ تاریخی فرارسیده است. انتظار سوقومون به سر آمده. صدای شلیک گلوله سکوت صبحگاهی خیابان هاردنبرگ را برهم می زند. طلعت پاشا، با نام مستعار علی صالح، نقش بر زمین می شود و در دم جان می سپارد. سوقومون با کمال خونسردی در صحنه باقی می ماند و با آرامش به انبوه جمعیت، که در محل تجمع کرده اند، می گوید: (( من قاتل نیستم)) .
به راستی طلعت پاشا کیست و چرا با نام مستعار علی صالح از وطن خود فرار کرده و در آلمان پنهان شده است؟ برای روشن شدن موضوع باید شش سال به عقب برگردیم.
… سال ۱۹۱۵م است. سال مرگ، سال نشو و نمای خوی درندگی در انسان متمدن. طلعت پاشا، وزیر امور داخلی امپراتوری عثمانی، در دفتر کارش به مشاور و دستیار اعظم خود، عزیز بیگ، می گوید:
ـ (( آخرین اطلاعات و اخبار را برای من بازگو کن)) .
ـ مشاور اعظم: (( کوچ اجباری ارمنیان را شروع کرده ایم و با موفقیت ادامه می دهیم. در حال حاضر، در جاده های کشور، بیش از هفتصد هزار آوارۀ ارمنی، زیر مهمیز سربازان ما، به نواحی جنوبی امپراتوری، به صحرای بی آب و علف، هدایت می شوند. مردان صنعتگر از این کوچ معاف اند زیرا چند صباحی به خدمات آنان احتیاج داریم. البته، این به معنی آن نیست که این افراد جان سالم به در خواهند برد. متعاقباً و در دسته های کوچک تر، آنها نیز سرنوشتی بهتر از نزدیکان خود نخواهند داشت. آنها خائن هستند و ما برای جلوگیری از شورش آنان در غیاب سربازانمان، که در خارج از خاک امپراتوری عثمانی در حال نبرد با متفقین هستند، آنها را مجبور به مهاجرت و در نهایت مرگ خواهیم کرد)) .
طلعت پاشا پس از شنیدن گزارش مشاور اعظم خود با غرور می گوید:
ـ (( همان طوری که قبلاً هم گوشزد کرده ام حتی یک ارمنی نباید باقی بماند. تمام سعی من بر این است که به حیات ارمنیان خائن پایان داده شود. ما به این ترتیب این مشکل را برای همیشه حل خواهیم کرد. به من اطلاع داده اند که مجروحان با پناه بردن به سفارتخانه ها و میسیونری های خارجی باعث متهم شدن امپراتوری عثمانی و بدنام شدن آن در سطح جهان می شوند آنها را نابود و بدنشان را در گورهای دسته جمعی، در صحراها، از دید جهانیان پنهان کنید. از دادن حتی یک قرص نان به آنها جلوگیری کنید تا هرچه سریع تر هلاک شوند)) .
مشاور اعظم متفکرانه رو به رئیس خود می کند و می گوید:
ـ (( با خردسالان و کودکان چه کار کنیم)) ؟
ـ (( از هرگونه کمک به خردسالان به شدت جلوگیری کنید زیرا زنده بودن آنها یعنی رشد دشمنان آیندۀ امپراتوری پس آنان را به طور کامل نابود کنید. اگر فرامین مرا به دقت اجرا کنید، ظرف چند ماه آینده مشکل ارمنیان حل خواهد شد. کاری را که سلطان عبدالحمید، در طول دوران امپراتوری خود، موفق به حل نهایی آن نشد[۱] ما با قدرت و در زمان بسیار کوتاه حل خواهیم کرد. جامعۀ روشنفکران ارمنی استانبول برای من به هیچ وجه قابل تحمل نیستند. فردا صبح در یک حملۀ غافلگیرانه آنها را دستگیر کنید و دور از چشم وابستگان سفارتخانه های خارجی آنها را برای محاکمه به آنکارا ببرید. ضبط اموال و دارایی های آنها بلامانع است)) .
فرمان های پیاپی و خانمان برانداز و خونین جلاد بزرگ، طلعت پاشا، چند لحظه ای به تعویق می افتد. به او خبر می دهند که نمایندۀ ارمنیان در مجلس عثمانی، گریگور ظهراب، تقاضای ملاقات فوری کرده است.
طلعت پاشا با خونسردی می گوید:
ـ ((کمی صبر کند. او را به حضور خواهیم پذیرفت. او مرد عاقل و محترمی است)) .
گریگور ظهراب، که بسیار مضطرب و متشنج است، خطاب به طلعت پاشا می گوید:
ـ (( من از وضعیت موجود هم وطنانم بسیار نگرانم. ما شهروندان این کشور هستیم، در به قدرت رسیدن حزب ترک های جوان همکار و همیار شما بودیم. حال گناه ما چیست که مستوجب چنین سرنوشتی شده ایم؟)) .
طلعت پاشا با خونسردی غیر قابل وصفی می گوید:
ـ (( هیچ مشکلی نیست، شما آرام باشید!!!. ما تصمیم گرفته ایم که به دلایل امنیتی جامعۀ ارمنی را تا پایان جنگ به مناطق جنوبی امپراتوری کوچ دهیم. به شما قول می دهم که پس از جنگ آنها به خانه و کاشانۀ خود باز خواهند گشت!!!)) .
گریگور ظهراب، نمایندۀ ارمنیان در مجلس عثمانی، از اتاق خارج می شود و طلعت پاشا، این جنایتکار بی رحم، به مباشر خود می گوید:
ـ ((گریگور ظهراب از فهرست روشنفکرانی که فردا دستگیر خواهند شد فراموش نشود. مغزهای متفکر جامعۀ ارمنیان باید به سرعت ازمیان بروند تا عامۀ مردم غافلگیر شوند. به این ترتیب، زودتر به هدف های خود نایل خواهیم شد و یک بار برای همیشه از شر این قوم نجات خواهیم یافت)) .
دستور طلعت پاشا اجرا می شود. فردا صبح، مصادف با ۲۴ آوریل ۱۹۱۵م، با طلوع اولین اشعه های خورشید، گروه های بزرگی از ارمنیان شامل دانشمندان، پزشکان، اساتید، معلمان، کارکنان عالی رتبۀ دولتی و … در یک حملۀ غافلگیرانه دستگیر و پس از محاکمه ای فرمایشی محکوم به اعدام می شوند و حکم بلافاصله به اجرا در می آید. بدین ترتیب، روند پاک سازی قومی با از بین بردن روشنفکران و متفکران جامعۀ ارمنی سرعت می گیرد.
سوقومون تهلیریان کیست؟
سوقومون تهلیریان در ۲ آوریل ۱۸۹۶م، در دهکدۀ باکارین، واقع در منطقۀ شاماخ، در ارمنستان غربی، به دنیا آمد. پدرش خاچاطور و مادرش هنازاند نام داشتند و سوقومون آخرین پسر از پنج فرزند آنها بود.روستای محل تولد سوقومون به دلیل شرایط نامناسب و کمبود زمین های زراعی قادر به تأمین معاش زندگی روستاییان نبود. لذا مردان روستا برای کسب درآمد به منطقۀ بالکان می رفتند و بین روستای محل سکونت خود و این منطقه در رفت و آمد بودند. لذا روستاییان، به طور معمول، هراز چند گاهی که مردان روستا به ده برمی گشتند با برپایی جشن هایی مفصل از آنان استقبال می کردند.
در ۱۹۰۵م، پدر سوقومون، پس از هفت سال غربت، در راه بازگشت به روستای محل تولد خود بود. اهالی غرق در شادی، برای استقبال از خاچاطور از روستا خارج شده و در جادۀ منتهی به ده به انتظار ایستاده بودند. انتظار طاقت فرسا بود، به خصوص، برای خانواده که پس از هفت سال به استقبال پدر آمده بودند اما پدر سوقومون هرگز به روستا نرسید! زیرا به محض پیاده شدن از کشتی سربازان عثمانی او را دستگیر کردند و به زندان انداختند. گناه خاچاطور سوار شدن به یک کشتی روسی برای عزیمت به منطقۀ بالکان در هفت سال پیش بود. او از نظر حاکمان عثمانی عنصر مشکوک شناخته و به شش ماه زندان محکوم شد لیکن مسئله در همین جا خاتمه نیافت و آنها خاچاطور را مجبور به بازگشت کردند. پدر سوقومون تنها فرصت یافت تا از طریق یکی از آشنایان خانواده اش را از سلامت خود و بازگشت به صربستان مطلع سازد.
سوقومون در ۱۹۱۳م، در هفده سالگی، پس از پانزده سال انتظار، موفق به دیدار پدر شد. او قصد داشت پس از دیدار پدر برای ادامۀ تحصیل به آلمان برود اما شروع جنگ جهانی اول این امکان را از وی سلب کرد.فرصت تاریخی برای جلادان عثمانی فرا رسیده بود. آنان با کمک و هم فکری برخی از سران کشورهای اروپایی تصمیم گرفته بودند قومی را از صحنۀ روزگار محو کنند. طلعت پاشا در یکی از فرمان هایش می گوید که باید طوری عمل کنیم تا تنها یک ارمنی باقی بماند آن هم برای نمایش در موزه! جرم ارمنیان این بود که می خواستند در وطن خود زندگی کنند، وطنی که طی قرن ها سبب تکامل فکر و اندیشۀ آنها شده بود.
پس از فتح روم شرقی و تأسیس دولت عثمانی، ارمنیان ساکن امپراتوری نقشی غیرقابل انکار در پیشبرد علم، صنعت، موسیقی، هنر، معماری، فرهنگ و … منطقه داشتند و سبب اقتدار حکومت عثمانی، پس از فتح قسطنطنیه، شدند. کافی است بدانیم که مسئولیت تهیه و تدارک نان سپاه در آن زمان بر عهدۀ خانواده ای ارمنی بود. خزانۀ دربار عثمانی به طور کامل به دست ارمنیان اداره می شد. مدیریت ادارۀ دانشکدۀ پزشکی با ارمنیان بود. نخستین پیش نویس قانون اساسی به دست یک ارمنی به نام گریگور اوتیان تهیه شد و صدها مثال دیگر.
در هر حال، به نظر می رسید که این تمدن و پیشرفت برای ترکان عثمانی، که کلیۀ خواسته های خود را به کمک شمشیر و ریختن خون به دست آورده بودند، خوش آیند نبود و به بهانه های واهی در صدد تصفیه حساب خونین با ارمنیان بودند. بنابراین، روستای باکارین، محل تولد سوقومون تهلیریان، نیز به خاک و خون کشیده شد به طوری که از خانواده و اقوام ۸۵ نفری آنها فقط سوقومون جوان، که در خارج از روستا در صربستان به سر می برد و دختر دوازده سالۀ برادر بزرگش، میساک جان سالم به در بردند.
چنان که گفتیم، پس از جنگ برخی از سران حزب محاکمه و محکوم به مرگ شدند لیکن دنیای متمدن حتی حاضر به پرداخت بهایی اندک نیز نشد و اقدام به فراری دادن جنایتکاران از خاک ترکیه کرد. آن هم در قبال مرگ بیش از ۱/۵ میلیون انسان بی گناه که جرمشان عشق به وطن و زندگی بود. دریادار بالتزر آلمانی در خاطرات خود چنین می نویسد:
(( … در استانبول حکومت ترک های جوان ساقط شد. به نظر می رسید که با توجه به شکست امپراتوری عثمانی پایان خوشی در انتظار اعضای حکومت ساقط شده نباشد. در اول نوامبر ۱۹۱۸م، با رؤسای ستاد اسکادران مدیترانه ای آلمان در استانبول در این خصوص مشورت کردم وگفتم طبق مقررات پذیرفته شده در ۱۹۱۴م ترکیه به عنوان هم پیمان آلمان وارد جنگ شده است. بنابراین، لازم است که در جهت ارائۀ کمک هایی به سران دولت ساقط شده اقداماتی صورت دهیم)) .
بالتزر در خاطرات خود به طور مفصل از شبی سخن می گوید که توانست با برنامه ریزی دقیق اقدام به انتقال جنایت کاران با کشتی از استانبول به خارج از کشور کند. او می افزاید:
(( به دلایل نظامی هشت ماه دیگر در استانبول باقی ماندم طی این مدت افسران انگلیسی و فرانسوی به دفعات از من سؤال می کردند که چگونه پاشاها را از کشور خارج کردی؟)) .
و این آغاز بی عدالتی دنیای متمدن بود. جنایتکاران آزاد شدند و مزدشان در قبال ریختن خون های بی گناه ادامۀ زندگی در آرامش و آزادی بود. آدلف هیتلر در یکی از نطق های خود، در شروع جنگ جهانی دوم، می گوید:
(( چه کسی کشتار و نسل کشی ارمنیان را به دست عثمانی ها به خاطر می آورد؟ پس با کمال آرامش به کار خود ادامه دهید و یهودیان را از صحنۀ روزگار محو کنید)) .
ارمنیان جهان، در نهایت حیرت و در حالی که از این فجایع وحشتناک کمر راست نکرده بودند شاهد آزادی جنایتکاران شدند. حس انتقام جویی خون بازماندگان را به غلیان در آورده بود. جوانان ارمنی درصدد یافتن این قاتلان به سراسر اروپا گسیل شدند تا حکمی را که اروپای متمدن قادر به اجرای آن نبود خود به اجرا گذارند. یکی از این مردان سوقومون تهلیریان جوان بود که توانست در برلن، در صبحگاه ۱۴ مارس ۱۹۲۱م، طلعت پاشای خون آشام را از صفحۀ روزگار محو سازد. او پس از قتل طلعت، صحنه را ترک نکرد و با شجاعت به افرادی که گرد آمده و خواستار دستگیری او بودند اظهار داشت:
(( من قاتل نیستم. این بهای خون ۱/۵ میلیون از هم وطنانم است که به دست طلعت و سایر همفکران جلادش به خاک و خون کشیده شدند)) . سوقومون دستگیر و برای بازجویی و محاکمه به زندان فرستاده شد.
دادگاه سوقومون تهلیریان
دادگاه محاکمۀ تهلیریان، به ریاست دکتر لِمبرگ، پس از جلسات متعدد و شنیدن سخنان شهود وارد شور نهایی و صدور حکم شد. دکتر لِمبرگ از رئیس هیئت منصفه خواست تا رأی نهایی خود را در مورد متهم، سوقومون تهلیریان، متولد ۲ آوریل ۱۸۹۶م، که در ۱۴ مارس ۱۹۲۱م، در محلۀ شارلوتنبرگ برلن، اقدام به قتل عمد طلعت پاشا کرده بود، صادر کند. رئیس هیئت منصفه، پس از نزدیک شدن به محل مخصوص و ادای سوگند، با قاطعیت گفت:
ـ ((رأی ما تبرئۀ متهم از کلیۀ اتهامات وارده است …!)).
ناگهان دادگاه منفجر و حضار با کف زدن و هورا کشیدن های خود رئیس هیئت منصفه را تشویق کردند.
دکتر لِمبرگ گفت:
ـ (( من با توجه به وظیفۀ قانونی خود و با احترام به رئیس هیئت منصفه اعلام می دارم که سوقومون تهلیریان، متهم به قتل طلعت پاشا، وزیر سابق امور داخلی امپراتوری عثمانی، از کلیۀ اتهامات وارده در مورد قتل تبرئه شده و از این لحظه می تواند آزادانه به زندگی خود ادامه دهد. کلیۀ مخارج دادرسی از طرف دولت آلمان قابل پرداخت خواهد بود)) .
کف زدن های مداوم حضار و تبریک های وکلای مدافع همچنان پس از سخنان دکتر لِمبرگ ادامه یافت.
متهم آزاد شد اما بهای این آزادی چه بود؟ چگونه وجدان انسان ها این چنین دیر بیدار شد؟ مردم متمدن جهان چگونه توانستند قتل عام بیش از ۵/۱ میلیون انسان بی گناه را، که جرمی به جز صفا، صمیمیت و عشق به وطن و انسانیت نداشتند، تحمل کنند و چشمان خود را در قبال یکی از بی رحمانه ترین فجایع تاریخی ببندند و تنها پس از شش سال، آن هم پس از یک دادگاه طولانی، فردی را تبرئه کنند که اتهامش انتقام جویی، شهوت پرستی و … نبود.
سوقومون تهلیریان، وجدان بیدار ارمنیان، توانست با اقدام شجاعانۀ خود به جهان متمدن بگوید که متهمان واقعی شما بودید، شما که با چشم پوشی از این همه ظلم و جنایت سبب شدید تا اولین نژاد کشی قرن بیستم تحقق یابد. اگر جهان متمدن به وظایف انسانی خود عمل می کرد و این چنین سهل و آسان از کنار خون های پاک ریخته شدۀ ۱/۵ میلیون انسان بی گناه نمی گذشت، نژاد کشی های بعدی تکرار نمی شد.
بشریت در مقابل این پاک سازی قومی متهم است. کشور ترکیه، که وارث امپراتوری عثمانی است و تاکنون با حیله ها و ترفندهای مختلف حاضر به زمین گذاردن این بار سنگین تاریخی از دوش خود نشده، باید بداند که هم اکنون، پس از گذشت نزدیک به یک قرن، نسل های چهارم و پنجم این قربانیان، هنوز فجایع روی داده را فراموش نکرده اند و همچنان خواهان احقاق حق طبیعی و انسانی خود هستند و اطمینان دارند که با ظهور موج روزافزون روشنفکری و بیدار شدن وجدان ها در داخل خاک ترکیه حاکمان و وارثان ترکیۀ عثمانی تاب مقابله با ارادۀ اکثر مردم را نخواهند داشت و به زودی به گناه نابخشودنی خود اعتراف خواهند کرد.
منابع:
میناخوریان، واهان.سوقومون تهلیریان. مصر:[بی نا]، ۱۹۵۳.
زیتونسیان، برج. نمایشنامۀ دادگاه رسمی است. ارمنستان: [بی نا]، [بی تا].
ویژه نامۀ آلیک، (( سوقومون تهلیریان)) ،اردیبهشت ۱۳۸۸.
نیکوقوسیان، آرمیک. (( نقش ارامنه در امپراتوری عثمانی)) ، پیمان. س۱۲. ش۴۳. بهار ۱۳۸۷: ۱۲ـ۱۷.
پی نوشت:
۱ـ اشاره به شروع نژاد کشی ارمنیان در ۱۸۹۵م.